جوجه جان جوجه جان ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 5 روز سن داره

🐥🐣جوجو ی من🐣🐤

34-یه اتفاق وحشتناک ... خدایا خودت به خیر کن:((

1391/12/6 14:32
نویسنده : 💚رستا💙
1,923 بازدید
اشتراک گذاری

از همه ی مامان هایی که تو این زمینه تجربه دارن ، خاااااااااااااااااااااا هش میکنم تا کمکم کنند ،

 

عزیزم برای هزارمین باره که از خدا میخام تا بلایی سرت نیمده باشه...
امروز حدودا نزدیکای یازده و نیم صبح بود که از خواب پاشدم ، دیشبش تا ساعت ۲ نصفه شب بیدار بودم و فیلم میدیدم . از صبحش که پاشدم حس کردم که مثل همیشه نیستم ،کسل و بی حوصله بودم و خسته ..... انگار شبش کوه کنده بودم

بلند شدم به زحمت رفتم حموم تا ی دوشی بگیرم بلکه سر و حال بشم...تو حموم زیر دوش آب گرم، بی هالتر شدم طوری که اصلا نمیتونستم وایسم .. خیلی خسته و بی حال بودم، و سرم هم درد میکرد،... به هر زحمت و سختی که بود حموم رو تمومش کردم ... آخراش دیگه داشتم پس میفتادم حتا جون نداشتم راه برم...
از زیر دوش که امدم بیرون ، برای اینکه حالم بهتر بشه همون موقش رفتم و به صورتم چندبار آب سرد زدم یکمی حالم جا اومد ....اما هنوز سرم به شدت درد میکرد ی حالتی مثل سرگیجه ی شدید و احساس خستگی و کوفتگی عجیبی داشتم طوری که فقط حولم رو پیچیدم دورم و یکراست رفتم اتاقم در رو بستم و افتادم رو تخت ،،... چند دقیقه بی حال رو تخت بودم و حس کردم که نفسم تازه داره میاد سر جاش .. انقدر بی حال و بی جون بودم که حتا دستم رو هم نمیتونستم بیارم بالا... نیم ساعت با همون وض دراز کشیدم ....
یهو متوجه شدم که بین پام گرم شده ،...دست زدم دیدم خونه.... انقدر وحشت کردم که خودم نفهمیدم چجوری از جام پاشدم ... اولش یکم شدید بود ... تقریبا مثل پری .... مامانم میگفت یکم صبر کن قط میشه ... اما ادامه داشت تا همین الان ...البته کم شد ... الان هم فقط در حد چندتا لک هستش ...
یعنی اینکه ..... نمیدونم اما دستام داره میلرزه ... نکنه بلایی سر بچم بیاد..
مامانا اگه شما هم همچین تجربه هایی داشتین و نینیهاتون سالم بودن تورو خدا بهم بگین...دارم از دلشوره میمیرم...
یعنی حالم نرمال هستش و مشکلی نیست؟
خدایا درسته که خودم یه زمانی میخواستم که نینی عزیزم رو سقط کنم اما الان به اندازه ی یه دنیا دوسش دارم
تورو به بزرگی و مهربونی و جلالت جوجومو ازم نگیر ....خیلی میترسم .....

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

شیدا
4 اسفند 91 22:18
به خودت استرس وارد نکن
فقط سریع به دکترت زنگ بزن


مگه میشه استرس نداشت اما چشم سعی میکنم . به دکترم هم ز زدم . گفت که اگه خونریزی قط شده یا خیلی کم شده صبر کن فردا برو سونو بعدش بیا ببینمت ..، من هم همینکارو میکنم اما خیلی نگرانم
عمه حدیث خوشگله
4 اسفند 91 22:44
سلااااااااااام رستا جان
انشاالله که چیزی نیست من برات دعا میکنم
خدا نی نی تون رو نگه داره ، البته هر چی خدا بخاد همون میشه
من تجربه ای ندارم در اختیارت بزارم ولی برات دعا میکنم


ممنونم دوست خوبم
عمه حدیث خوشگله
5 اسفند 91 13:47
ممنون ازت رستا جان
خودم هم زیاد از عمه هام خیری ندیدم ، ولی دوست دارم برای برادر زاده ام حدیث جان یه عمه خوبی باشم که در آینده به خوبی ازم یاد کنه
ان شالله هم یه مادر مهربون شی و هم یه عمه دوست داشتنی
دوست داشتی لینکم کن ، چون من لینکت کردم


با افتخار لینک شدی عزیزمممم
مامان آزاده
5 اسفند 91 13:53
سلام رستا جون خدا بد نده عزيزم-مواظب حودت باش-زياد ورجه وورجه نكن عزيزم-با دكترت در تماس باش-شنيدم تو بعضيا اينا طبيعيه-استرستو كم كن


ممنون از لطفت عزیزم ، تو هم مراقب نینیمون باش
رضوان مامان رادین
20 اسفند 91 17:47
راستش گلم من از هفته 13 بارداری خونریزی داشتم اونم شدید...40 روز کامل خونریزی داشتم حتی از پری هم بدتر البته هر روز کمتر از قبل میشد اما 40 روز ادامه داشت تا کامل قطع شد...هر هفته هم باید سونو میگرفتم...خدا را شکر پسرم سالم بدنیا اومد منتها یک ماه زودتر...میگن ممکنه خونریزی باعث زایمان زودرس بشه...من 5 ماه استراحت مطلق بودم...مواظب خودت باش


ممنون رضوان جون ، از این که میبینم که رادینت سالم و سلامته خوشحالم ، خودم هم از خونریزی خیلی میترسم . به هر حال منم استراحت motlagham ، امیدوارم همینی که شما میگی باشه عزیزم ...
نینا
30 فروردین 92 20:20
هر چند از اداهات خوشم نیومد مخصوصا اینکه مواظب خودت نبودی که به این زودی باردار شدی و دیگه اینکه حرف والدین ات رو گوش نکردی اونا که همیشه خوبی بچه هاشونو می خوان آخه منم مثله تو حرف هیچ کس رو گوش ندادم الان بعد 14 سال می بینم همه ی عمر پشیمون بودم امیدوارم تو اینجوری نشی ولی به هر حال اینا رو به حساب سن کمت گذاشتم از حرفام هم ناراحت نشی اما در مورد خونریزی جاری ام تا ماه نه تا کمر غرق خون می شد 4 دست و پا راه می رفت و هر دفعه هم می رفت دکتر دکتره بهش می گفت یک درصد بچه ات می مونه اما خیلی می خوابید و از سرجاش بلند نمی شد می گفتند بچه اش یه کم این ور تر گذاشته شده شوهرش ظاهرا وارد نبود جای خوبتری بندازش الان یه دخمر خیلی خوشگله 16 ساله است خیلی خیلی نازه نگران نباش من فکر می کنم خیلی باید ضعیف باشه بدنت هنوز کوچولویی این نی نی از تمام تن تو داره تغذیه می کنه تحت نظر باش انشاءالله چیزیت نمی شه اینقد هم سر به هوایی نکن ...
مامان کوروش
18 تیر 92 18:12
رستا جون تو کلت به خدا باشه و حتما هم دکتر برو انشالله که چیزی نیست